ترنجستان
عکسها/آثار گرافیکی و دست نوشته های من
برای دیدن عکسها از ادرس بالا وارد شوید کنید
لبخند که میزنی
لبانت
آشیانه تمام گنجشکهای جهان می شود.
و آوازشان در گلو گیر میکند
وقتی سخن میگویی
پرستوهها
به خانه هایشان بازمیگردند
و مرغان مهاجر
رد گم کرده خویش را
در کلامت دنبال میگیرند.
وقتی نگاه میکنی
بابونه ها
به گفتگو می نشینند
با پروانه ها
شاید برای عاشق شدن مجابشان کنند.
وقتی
بارانی از گریه میشوی
صبر دریاها تمام می شود
و میخروشند بر ساحل
وقتی
وقتی
وقتی گم میشوی در دلتنگی های شاعرانه ام
شعری میشوی
حک شده بر تمام کتیبه های تاریخ.
وقتی
نگاه میکنی
هزار هزارماهی قرمز کوچک
از تنگ بلور
به پرواز در می آید.
گفتم : عشقت لكه كوچكی ست بر پوستم
با آب پاك می شود یا الكل
گفتم : از تغییر فصل یا تغییر آبی و هواست
و اگر پرسیدند گفتم : از احساسات و سوختگی آفتاب
خراشی كوچك روی صورت كه زود خوب می شود
گفتم : عشقت رود خانه ء كوچكی ست
كه چراگاه ها را زنده می كند و مزارع را سیراب
اما وقتی بر ساحلم فرود آمدی دهكده ها غرق شد و باغها ...
و بسترم را برد
دیوار خانه ام خراب شد
و من سرگردان بر زمین رها ...
در ابتدا گفتم : عشقت ابری آرام ... میگذرد
تو بندری امن سلامت
و اینكه عشق ما مثل همه عشق ها روزی به پایان می رسد
و تو چون نوشته ای بر آینه روز ناپدید می شوی
و زمان ریشه اشتیاق را می خشكاند
و برف می پوشاند
گفتم كه اشتیاقم به چشم های تو عادی ست واژه های عاشقانه ام...
اما حالا می فهمم چه اشتباهی كردم !
عشق تو لكه ای كوچك روی پوستم نبود
كه با آب بنفشه و رازیانه مداوا شود
زخمی كه با مرهمی و گیاهی شفا یابد
تبی از باد های شمالی ...
عشق تو هجوم شمشیری بود بر تنم
لشگری مهاجم
و نخستین قدم در جاده جنون ..
| Design By : Mihantheme |

